از سازمان کشتیرانی مزاحم میشم ، لنگر عشقتون بدجوری تو صاحل دل ما گیر کرده ! . . .
چشم هایم را به زبان عشق ترجمه کن ، شعری میشود
همه واژه هایش تو هستی . . . دوستت دارم . . .
ناز نیستی اما ناناز منی ، به فکرم نیستی اما رویای منی
حرفات تلخه اما عسل منی ، با من نیستی اما نفس منی
دوسم نداری اما عشق منی . . .
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده
ر خاک بخواب نازنین،تختی نیست.
آواره شدن ,حکایت سختی نیست.
از پاکی اشکهای خود فهمیدم .
لبخند همیشه راز خوشبختی نیست.
میدونی مثل چی هستی ؟
مثل یه تصادف مرگبار ! که کشته مرده زیاد داری !!!
خون که قرمزه رنگ عشقه اما اشک که بیرنگه درد عشقه . . .
چشای پرستو بی اشک میمیره صدای قناری بی تو میگیره اگه تو نباشی پیشم عزیزم
هر چی شادیست توی قلبم میمیره آسمون عشق پوسیده می شه
هوای عشق مه الوده می شه . ..
نوشته شده درتاریخ پنجشنبه 7 آذر 1387 و ساعت 10:51 ق.ظ





تبلیغات